
پینوشت: بعد اونوقت اون رگ گردنی که میگن داستانش چیه؟ اونی که کل خطه آذربایجان انگار دارن و خوبشم دارن و خوب بعضی خطه ها هم ......
هر دختر ۷ تا ساک داره.
تو هر ساک یه گربه بزرگ هست.
هر گربه ۷ تا بچه گربه داره.
هر گربه ۴ تا پا داره.
سوال: چند تا پا توی اتوبوس هست؟
پینوشت: اگه در جریان سرشماریتون که نه، پا شماریتون ، خواستین پرتقال فروش رو هم پیدا کنید اصلا ایرادی نداره۱!!
پینوشت دوم: تصور کنید یه موش تو این اتوبوس پیدا بشه... حالا اگه خیلی زرنگین پاها رو بشمرین. با احتساب اونهائی که از میله اتوبوس بالا رفتن از ترس موشه!!!
- چند دفعه بهت بگم این راهش نیست.
- تو اشتباه میکنی. همه رو مثل خودت فرض میکنی. اتفاقا این راهشه.
- بابا جون. هنر این نیست که هر دقیقه به طرفت بگی دوستت دارم و عاشقتم. گاهی وقتها اصل هنر اینه که اگه ازش خوشت نیومده راست و درست برگردی بهش بگی. والا این بهتر از اینه که بپیچونیش یا چمیدونم. اصلا تا کی؟
- اگه خودش آدم باشه میفهمه که من ازش خوشم نیومده. وقتی بهش زنگ نزنم یا اگه زنگ میزنه قطع کنم بهتره.
- فکر نمیکنی این خیلی توهین آمیزه؟
- نه اصلا. همه اینکار رو میکنند.
- ( پوففف.........داستان قدیمی) بعد اونوقت اگه همه خودشون رو پرت کنن تو چاه...
- برو بابا.
- آخه یه چیزی میگی که آدم حرصش در میاد. برو خدا رو شکر کن طرفت من نیستم.
- اگه بودی چه کار میکردی مثلا؟
- هیچی تو صورتت تف می انداختم که خیلی ترسو و بی غیرتی.
- دستت درد نکنه دیگه...
- همینه که گفتم. اگرم واقعا اینطور فکر میکنی که خیلی داری درست عمل میکنی اصلا برای چی با من مشورت میکنی؟
- ای بابا. حالا تو چرا ناراحت میشی؟ بیا آشتی کنیم.
- نمیخوام. برو پی کارت. من از آدمی که فقط چون جرات نداره حرفش رو بزنه ، به هزار و یه راه غیر مستقیم میخواد کارش رو بکنه خوشم نمیاد.
- ای بابا. بیا و درستش کن. ببین آخه من چی میگم
- بوق بوق بوق
- الو... الو.....
( این فقط داستان یک نفر و دو نفر نیست ها. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق جامعه اعم از دختر و پسر ، تحصیل کرده ، عادی و غیر عادی همین طور فکر میکنند)
May this Valentine bless us with the cupid of love and warmth of romance. Happy Valentine's Day !i
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
----------------
چند بار امید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آری؟
***
چند بار
دامت را تهی یافتی؟
***
از پا منشین
آماده شو که دیگر بار و دیگر بار
دام باز گستری
----------------------
به تو نگاه میکنم
و میدانم
تو تنها نیازمند یکی نگاهی
تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت
تا به در آئی
***
من پا پس میکشم
و در نیم گشوده
به روی تو
بسته میشود
طبق معمول پارازیت های اینجانب مشخص است.
كلمه ولنتاين در اصل به معنى فردى بود كه نامش از جعبه مخصوص بيرون مى آمد و به عنوان محبوب برگزيده مى شد. اين روند تا سال هاى ۱۵۰۰ ميلادى ادامه داشت. حدود سال ۱۵۳۳ ولنتاين به قطعه كاغذ تا شده اى گفته مى شد كه نام محبوب روى آن نوشته شده بود. پس از سال ۱۶۱۰ هديه اى بود كه به اين فرد خاص داده مى شد و از سال ۱۸۲۴ به شعر، نامه يا قطعه ادبى بدل شد كه براى محبوب نوشته مى شد. اگرچه ولنتاين هر سال روز ۱۴ فوريه جشن گرفته مى شود، اما اصل آن به جشن رومى ها به نام لوپركاليا بازمى گردد كه در ۱۵ فوريه برگزار مى شد. در اين جشن حاصل خيزى و بارورى گرامى داشته مى شد. ارتش رومى ها در آن زمان كشورها را از لحاظ اجتماعى و طبيعى مورد تاخت و تاز قرار مى داد. هنگامى كه رومى ها به فرانسه حمله كردند فستيوالى به راه انداختند كه در آن پسران رومى نام دختران رومى را از يك گلدان بيرون مى كشيدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستيوال هدايايى ردوبدل مى كردند. اين جشن مربوط به مشركين بود بنابراين در سال ۴۶۹ ميلادى پاپ گلاسيوس تصميم گرفت به آن رنگ و بوى مسيحيت ببخشد و اعلام كرد كه از حالا به بعد اين جشن به افتخار سن ولنتاين برگزار خواهد شد. سن ولنتاين رومى جوانى بود كه به دست امپراتور كلوديوس دوم كشته شد. گفته مى شود مرگ او به دليل كنار نگذاشتن مسيحيت بود و در ۱۴ فوريه ۲۷۰ ميلادى اتفاق افتاد. اما چرا سن ولنتاين كشته شد؟ در افسانه ها آمده كه در قرن سوم پس از ميلاد امپراتور كلاديوس دوم نمى خواست كه هيچ يك از سربازانش عاشق كسى شوند و ازدواج كنند چرا كه فكر مى كرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظيفه شان نسبت به او منحرف مى كند و گاهى اوقات باعث مى شود كه مردان اصلا در جنگ شركت نكنند.( اینو خوب اومده!!!) امپراتور به سربازان بيشترى نياز داشت پس ازدواج كردن را غير قانونى اعلام كرد و هركس كه مراسم عقد را برگزار مى كرد بايد كشته مى شد. گفته مى شود سن ولنتاين از دستور منع ازدواج سرپيچى مى كرد و جوانان را در خفا به عقد هم درمى آورد، ( عین این دفترخونه های مملکت گل و بلبل ما جهت عقد موقت!!! )اما او را پيدا كردند و كشتند.
داستان ديگرى مى گويد كه مردى به نام ولنتاين به خاطر كمك به مسيحيان آزار ديده در زندان بود. ولنتاين زندانبان خود را به مسيحيت فراخواند و او و تمام خانواده اش را مسيحى كرد. زندانبان دختر نابينايى هم به نام جوليا داشت كه ولنتاين به او دلبسته شد و البته بينايى او را هم شفا داد. اما پيروزى با عشق نبود. صبح روز اعدام، ولنتاين نامه اى به جوليا نوشت و آن را «از طرف ولنتاين تو» امضا كرد.
در ايتاليا هم در قرون وسطى فستيوال بهاره اى برگزار مى شد كه در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع مى شدند و به شعر هاى عاشقانه و موسيقى گوش مى كردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم مى زدند. در فرانسه هم همين رسم مدتى اجرا مى شد اما حسادت زيادى برمى انگيخت و مشكلاتى به وجود مى آورد كه اين رسم را از ادامه بازداشت. رسم كشيدن نام «ولنتاين» يا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتى وقتى كه اشغال رومى ها به پايان رسيد. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روى تكه هاى كاغذ مى نوشتند، آنها را تا مى كردند و در كاسه اى مى ريختند. مردان جوان مى بايست با چشم بسته نامى را از كاسه بيرون مى كشيدند. نام دخترى بيرون مى آمد و به اين معنا بود كه دختر براى يك سال آينده «ولنتاين» او بود.( چه توهمی) همين فستيوال به گونه ديگرى هم برگزار مى شد: دو رومى جوان كه توسط كشيش تبرك شده بودند شلاق چرمى از پوست بز به دست مى گرفتند و در خيابان ها مى دويدند. شلاق چرمى فبروا ناميده مى شد كه كلمه لاتين آن فبرواتيو و معنى آن اهتزاز شلاق مقدس است. اين كار براى تطهير انجام مى شد. كلمه February كه هم اكنون به كار مى بريم هم از همين ريشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر اين شلاق به زنى برخورد كند او بهتر مى تواند بچه به دنيا بياورد. ( از این بهتر برای درمان نازائی؟)اين موضوع باز هم بارورى را تداعى مى كند. براساس افسانه ها، آنها اين كار را به افتخار فونوس ايزد جنگل و كشتزارها انجام مى دادند كه شبيه به خداى يونانى، پن است. اكنون ماه فوريه براى اكثر ما برابر با بهار نيست و در خيلى جاها در اين ماه روى زمين پوشيده از برف است. رومى ها جشن لوپركاليا در روز چهاردهم و روز ولنتاين در پانزدهم فوريه را درهم آميختند كه هفت هفته پس از انقلاب زمستانى بود و پيشرفت زمستان به سوى بهار را نشان مى داد. در قرون وسطى فكر مى كردند پرندگان روز چهاردهم فوريه جفت انتخاب مى كنند بنابراين، اين روز قرن ها به عنوان روز رسمى جفت يابى به شمار مى آمد. افسانه ديگر درباره روز ولنتاين نه به رومى ها بلكه مربوط به نروژى ها است. نروژى ها سن گالانتينى داشتند كه به معنى «عاشق زن ها» است. در زبان انگليسى «گ» نروژى مانند «و» تلفظ مى شود و صداى آن «ولنتاين» مى شود نروژى ها عقيده دارند سن گالانتين آنها بخشى از تاريخ روز سن ولنتاين امروزى است. اما فرانسوى ها هم عقيده دارند كلمه ولنتاين از كلمه گالانتين مى آيد كه به معنى عشاق است.
كليساى كاتوليك روم تمام سعى خود را براى تحريم اين فستيوال بارورى و همسريابى كرد. با اين حال اين رسم در جوامع باقى ماند، كليسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصميم گرفت آن را به روز مقدس مسيحى براى سن ولنتاين بدل كند. بنابراين در سال ۱۶۶۰ چارلز دوم به طور رسمى روز ولنتاين را در جامعه انگليس رواج داد. به همين دليل انگلستان نخستين كشورى است كه چاپ كارت تبريك به خصوص آنها كه عشق، تحسين، دلباختگى و ساير احساسات را نشان مى دادند شروع كرد. روز سن ولنتاين ۱۶۲۹ از طريق پاك دينان به آمريكا رفت ولى در آنجا هم با مخالفت بعضى از بزرگان كليسا مواجه شد. اما عشق پيروز شد و كليسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود. حدود يكصد سال گذشت تا نخستين كارت ولنتاين در آمريكا به وجود آمد. مارجرى بروز (از انگلستان) قديمى ترين كارت ولنتاين شناخته شده را در سال ۱۴۷۷ به جان پاستون فرستاده است. براى ولنتاينى كه زمانى به معنى «محبوب» بود و بعد نماينده «پيام عشق» شد. ساموئل پپيز در ۱۴ فوريه ۱۶۶۷ در دفتر خاطراتش شرح داده كه يك جور ولنتاين از همسرش دريافت كرده است. ولنتاين او يك برگ كاغذ آبى بود كه نام همسرش با حروف طلايى در آن نوشته شده بود و جد ولنتاين هاى بعدى به شمار مى رفت. اما خيلى طول كشيد تا اين رسم فراگير شود. يكصد سال طول كشيد كه گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاين در درگاهى خانه محبوب متداول شد. اگرچه كليساى كاتوليك به خودى خود از ولنتاين به هيجان نيامد، اما اين رسم به تدريج در كشور هاى كاتوليك رواج يافت. جاى تعجب است كه ولنتاين ها به وسيله راهبه ها درست مى شد كه يك قلب تورى و تزئين شده با نقاشى گل و طرح كوپيدون [در اساطير رومى رب النوع عشق] يا فرد مذهبى مقدس ديگرى در وسط آن بود. هداياى ولنتاين هميشه به صورت قلب هايى كه امروز مى شناسيم نبودند. بيشتر آنها «پاكت هاى كاغذى» بودند و تا مى شدند. پست كردن آنها هم گران درمى آمد پس پاكت ها را تا مى كردند و با موم مهر مى كردند
میگه: چیه؟ شبیه گربه ئی شدی که یه کاسه سر شیر رو یواشکی خورده و حالا داره سیبیل هاشو رو میلیسه.
گفتم: نه خبر خاصی نیست. دنبال یه آهنگ میگشتم که یه چند وقتیه یه تیکه اش افتاده تو دهنم. امروز پیداش کردم. دانلود کردم. بعد هم lyric ش رو پیدا کردم و حالا دقیقا میدونم چی این مدته زمزمه میکردم.
یه نگاه میکنه میگه: بعد اونوقت این کار اینقدر خوشحالت کرده؟
می گم: آره خوب.
گفت: دیوونه!!!
گفتم: این که چیز جدیدی نیست. یه چیز تازه بگو!
Maybe you were right
But baby I was lonely
I don't want to fight
I'm tired of being sorry
I'm standing in the street
Crying out for you
No one sees me
But the silver moon
اسمش یوجینه. متاسفم. این اسم کاملا خودش رو پرتاب کرد و چسبوند و ما که زورمون نرسید بکنیمش. دیگه همین دیگه. دلتون بسوزه که من یوجین دارم. شما ندارین.
همینه دیگه. حوصله ام که سر میره این شکلی میشم. وقتی شیشکی بغلم نمیکنه و باهام حرف نمیزنه.
بلوزم خوشگله ها. ساناز خانوم بلوزم رو در آورده و معلوم نیست کجا انداخته. میگه بدون بلوز خوشگل ترم. اگه مامان پروشاتم بفهمه. میکشدش!
ای جانننننننننننننننننننننننننن. به مامان پروشاتش میگم برای یوجین یه پتوی این شکلی بخره که شبا بره زیرش لا لا کنه!
به قول مادر خانومی خجالت داره. با این سن و سال و طول و عرض و ارتفاع عروسک بازی هم عالمی داره. مامان پروشاتش چهارشنبه میای زاخاری رو بیار که با یوجین بازی کنه!
این بود انشاء من درمورد خرید اینترنتی!!! والسلام علیکم قالی بکش رو منبر!!!
۱- زنگ تلفن نشونه اهمیت کار و شغل در زندگیه.
۲- توجه به بچه نشونه توجه به خانواده است.
۳- زنگ در خونه نشونه اهمیت دوستان در زندگی
۴- لباس های روی بند نشونه اهمیت پول در زندگیه ( اینکه مجی عزیز قراره لباس ها رو دوباره بشوره...نمیدونم حضرت فروید چطوری اون رو تعبیر میکنه)
۵- سر رفتن آب نشون دهنده میل جنسیه ( حالا تصور بفرمائید ازفرستادن بچه برای آبتنی در سینک ظرف شوئی چه تفسیری میشه کرد؟؟؟!!!!)
فرض کنید که همه این اتفاق ها همزمان افتاده:
۱- تلفن زنگ میزنه
۲- بچه تون گریه میکنه ( نگین ما که بچه نداریم. فرض کنید)
۳- یکی داره در خونه تون رو میزنه و صداتون میکنه
۴- لباس های شسته رو بیرون روی طناب آویزون کرده بودید و بارون گرفته.
۵- شیر اب ظرفشوئی رو باز کرده بودید و حالا داره سر میره
با این تفاصیل به ترتیب کدوم ها روانجام میدین؟
پی نوشت: حادثه بعدی در اینجور موارد ( حداقل برای من و امثال من) اینه که یا شست پام میره تو چشمم یا در جریان دویدن از اینور به اونور کله پا میشم...
---------------------------------------------
قابل توجه دوستان گرامی........ اصولا فرض کنید که اولا غیر از شما کسی خونه نیست.( پس نمیتونید به بابا یا مامان یا عمه و عمو ، بچه رو حواله بدین). دوم اینکه: ترتیب کارها مهمه.....سوما: نتایج رو بعدا میگم.....
....
بوی یاس جا نماز ترمه مادر بزرگ...
با اینا زمستونو سر میکنم.....
با اینا خستگیمو در میکنم....
تا وقتی بود، ممنوع بود و بگیر و ببند و...
و حالا که دیگه هیچ خطری نداره...
تیتراژ سریال های در پیت...
و همین آقای مهندس بعد داشت آدرس ایمیلش رو به یکی میداد که براش ایمیل بزنه. گفت این آدرسه: نمیدونم چی چی @ چی چی. اینم پسوردشه!!!! وای که مرده بودم از این سوتی. B.M.W سوار باشی و ندونی که برای ایمیل زدن پسورد لازم نیست!!! خیلی دلم میخواست براش ایمیل بزنم یا بروم تو میل باکسش و یه خراب کاری بکنم. اما...حسش نبود. آنکس..........در جهل مرکب ابد الدهر بماند!!!!
این خدااااااااااااا. این شانسه آخه؟ اون موقع که ما مدرسه میرفتیم بگو دریغ از یه قطره برف که بیاد و مدرسه ها تعطیل کنه؟ این وروجک ما امسال بگو یه سه هفته پشت سر هم رفته باشه مدرسه. تا صبح زنگ میزنی که مثلا حال باباش رو بپرسی یا مامانش رو. فوری گوشی رو میگیره و با همون position جیغ جیغ میگه: سلام من تعطیلم. بیام خونتون!!!
اینم نتیجه اش:
...and the Sorting Hat says:
YOU WOULD BE GREAT IN BOTH - RAVENCLAW & SLYTHERIN!
Choose with your heart...

ما اینیم.....!!!
لیستم رو نوشتم و زدم به دیوار آشپزخونه. با ذکر تاریخ و جزئیات. عمراً اگه من تا تابستون سال دیگه این لیست رو تکمیل کرده باشم!!!
پی نوشت: البته هنوز اصولتاً یه یه ماهی و نیم دو ماهی مونده.بیخود تقویم ورق نزن و تو دلت بگو این دختره چرا اینقدر پرته!!! حالا کووووووو تا عید! یه ماه و نیم که چیزی نیست. بگو سه ماه. بگو شش ماه. بازم شرط میبندم تا دم عید یا عالمه کار نکرده خواهی داشت. میگی نه...... این خط اینم نشون...
منظور این بوده که همیشه چیز جدیدی برای یاد گرفتن وجود داره. حتی اگه در نامحتمل ترین شرایط باشه و یا حتی اگه دنبالش نگردی.
چند وقت پیش از رادیو یا تلویزیون (یادم نیست کدومش) شعری پخش میشد شدیدا در مذمت آمریکا و مجسمه آزادی. یادمه یه پستی هم در موردش گذاشتم تو پرشین لاگ خدا بیامرز. یه قسمت از شعر این بود: طرحی از تائیس. طرحی از معشوقه ابلیس. همیشه برام این تائیس عجیب بوده که کی بوده و مگه ابلیس هم بعلههه؟ تا اینکه امروز دور از چشم ددی داشتم جدول حل میکردم. شرح این بود: معشوقه اسکندر که او را به سوزاندن تخت جمشید ترغیب کرد!!!! خوب دیگه نتیجه هم معلومه.
نتایج اخلاقی:
نتیجه محتمل اول: اسکندر و ابلیس یه نفر بودند چون معشوقه شون یه نفر بوده! بیچاره اسکندر!!!
نتیجه محتمل دوم: تائیس در آن واحد معشوقه دو نفر بوده!!! نچ نچ. آدم تو این دور و زمونه چه چیزها که نمیشنوه! زنیکه بیحیا!!! شرم نمیکنه!!! یکی نیست بگه دیگه چرا دو نفر رو از راه بدر میکنی؟ به یه نفر بسنده کن دیگه! مردم چه زیاده خواه شدن جدیدا... خدا به دور....
هر چقدر که دیدن ارواح خبیث و شرور حتی تو روز روشن بد و ناخوشاینده ، دیدن روح های خوب و شیرین حتی نصفه شب هم دوست داشتنیه. حتی اگه این روح خوب و شیرین به یه دوستی یه زمانی خوب تعلق داشته و الان دیگه اون شیرینی رو نداره ولی خوب دیدن سروش همیشه مایه مسرت و شادی ماست. هرچند که به دلیل کاشته شدن توسط پروشات بانو این مسرت و شادی نصیب ما شد ( اگر چه بزرگان فرمایش کرده اند که هرچه از دوست رسد نیکوست. گو همه پوست باقلا باشد...) اما خانوم تازه از طریق ای ام اس امر میفرمایند که ایرادی نداره که. برو باهاش حرف بزن. یکی نیست بگه: خانوم جون اگه لالائی بلدی....
تا سه نشه ، بازی نشه. غیر از روح خوب و روح خبیث نوع دیگه ای هم داریم؟
صف های عریض و طویل توی فرمانیه و پاسداران چه فایده ای داره وقتی اون دور و بر حتی اگه خیلی هم بگردی کارتن خوابی نمیبینی؟
مگه هدف از نذری دادن سیر کردن گرسنه ها نیست؟ سیر کردن اونهائی که قوت غالبشون نون و پنیره ( حتی اگه شاعر نباشند!!! )
نمیدونم والا. دیگه عاشورا و نذری دادن اون معنای خودش رو نداره. دیگه علم و کتلی هم نیست و دسته سینه زنی که به قول خودشون شور حسینی بگیردشون. حالا دیگه آقایون شیک لباس میپوشند. لباسهای مارک دار. خوشگل و خوشتیپ. ادکلن زده و موهای ژل زده و خانمها ارایش کرده، معطر به بو های پاریسی. کشرل. کریستن دیور و میرن که همدیگه رو ببینند و دیگه موقع عزاداری که بگیر و ببندی نیست. شماره ای میدی و شماره ای میگیری. لبخندی میزنی و چشمکی دریافت میکنی و بعد هم میری تا سال بعد!!!
این وسط همه اون گرسنه ها هنوز گرسنه اند. همه اونهائی که سردشون بوده ، هنوز هم سردشونه! هیچ تغییری صورت نگرفته!!!
یه همشهری داشته از جلوی بانک ملی رد میشده، میبینه آگهی زدن که اگه تا فلان تاریخ حساب باز کنید ، یه پراید برنده میشین.
میره سر سجاده میشینه و شروع میکنه به استقاصه ( البته نه با این سین و قاف ) و میگه یا خدا. اگه یه کاری کنی من این پرایده رو برنده شم ، با همین پراید میرم کربلا.
میگذره و برنده نمیشه.
یه چند وقت بعد ، داشته از جلوی همون بانک رد میشده ، میبینه این دفعه پژو جایزه میدن. دوباره میره میشینه پای سجاده: یا خدا. یا امام رضا. یه کاری کنین من این پژو رو برنده شم. پیاده میرم مشهد.
باز میگذره و برنده نمیشه.
دفعه بعد جایزه یه ماکسیما بوده
این دفعه گریه میکنه. زاری میکنه. خدایا این ماکسیما رو من ببرم اونقدر صدقه میدم. فلان میکنم. بهمان میکنم.
آسمون باز میشه. یه صدا میگه: به اون پدر سوخته بگو بره حساب باز کنه!!!
وای که این جوک رو من چقدر دوست دارم!!!