
قیافه عابرین رو تصور کنید وقتی یه فقره sunnaz تو خیابون از تو کیفش کیسه ژامبون رو در آورده و داره برای بچه گربهه ریز ریز میکنه. ولی کلی حال کردم. اما گربهه بیشتر احتمالا. گوشت گراز!!! نخورده نمرد!!!!
برای همینه که وقتی مادرخانومی میگه تو دیوونه ای ، منم حرفی برای گفتن ندارم!!!
بهش میگم نری بیرون ها. میگه نه آخه از حالا باید با صدا تیر و ترقه آشنا بشه. میگم خل نشی دیوونه. حالا یه سال نرو. میگه نه. خدا وکیلی به من میاد ؟
میدونم که برای چهارشنبه سوری میره و میدونم که اگه من بودم بهش نه نمیگفتم!
از حالا تولدت مبارک. هرچند بعد از تحویل سال باید بشینیم ساعت ها رو بشمریم تا ببینیم کی میلت میکشه که یه خودی نشون بدی! قول بده دختر خوبی باشی و مامان رو زیاد اذیت نکنی!!!
پینوشت: میدونم آخرش پشیمون میشیم. هممون. همه ماهائی که رای ندادیم. به عبارتی یه مجلس راستی یه دست تحویل جامعه دادیم. اما این دفعه دیگه حق اعتراض نداریم. چشممون کور. دندمون نرم. میخواستیم رای بدیم که اینجوری نشه...
یه دوستی خاک گرفته یهو تمیز میشه و میتونی دوباره شاد باشی از sms های صبحگاهی و حال و احوال کردن های وقت و بی وقت... و اینم میشه یه دلیل از هزار و یک دلیل مربوط و نامربوط برای خل بازی درآوردن های وقت و بیوقتت.
خیلی متمدنانه!!! رفتیم شام خوردیم و خیلی متمدنانه تر!!! برگشتیم. اونم در حالی که از بی حواسی راننده که خودم باشم ماشین رو دم ستاد انتخاباتی حامیان ولایت پارک کرده بودم و موقع برگشتن یه خروار آدم ریشوی یقه بسته چرک و چیلی داشتن بر و بر چهار تا دختری رو نگاه میکردن که جاتون خالی کم تابلو نبودن. کلی هم آهنگ های دهه ۶۰-۷۰ رو غرغره کردیم. باهاش فاز گرفتیم و جیغ زدیم و زدیم و خندیدیم و دیوونه بازی درآوردیم. اونقدر که عاقل جمع هم آخرش زده بود به کله اش.
(فقط یه جای تاسف هست. نه دو تا. یکی اینکه فابی خانوم بازم ما رو قال گذاشت و نیومد. هرچند به قول حاج علی این کاراش دیگه عادی شده. دومی هم اینکه قام قام خودم نبود و یه جا ناچار شدم دیگه خیلی کوتاه بیام. هرچند شدید جای کل کل بود و اگه میشد چییییییی میشد!!! باز جای شکرش باقیه ماشین مردم رو سالم دادم دستشون.)
همین دیگه. اینم از این. خداحافظی شوالیه ها از سال قدیم هم گذشت تا کی جمع بشن و خوش آمد بگن به سال جدید.
اینا مثلا یاقوت بودن... نمیدونم چرا وقتی عکسها آپ لود میشن کیفیتشون رو از دست میدن. تو کامپیوتر که نگاه میکنم خیلی عالی تر و هیجان انگیز ترن. اما اینجا..... چنگی به دل نمیزنن... امان از این بلاگ فا با این دردسر عکس هاش... بساطی داریم ها...
اینا یادم نیست چی بودن....
اینم یه مجموعه از یه عالمه عکس های تراش خورده... از چیزهای عادی مثل جید و جاسپر و اوپال گرفته تا سنگهائی مثل چشم پلنگ که هیچ ایده ای براش ندارم...
بازم یادم نیست چه سنگی بود... ایراد اینجاست که بعضی از سنگها برچسب اسم نداشتند و مگه چند بار میشه پرسید این چیه؟
هرچقدر هم تمیز و جمع و جور باشه ، بازم حیوون نفرت انگیزیه....
این رو دوست داشتم اما....
پینوشت: خیلی دلتون نسوزه... ترکیبش از تجزیه اش خیلی خیلی بهتر بود... ما هم اونجا اصلا به روی مبارکمون نیاوردیم... اما خدا وکیلی خیلی بد بود...
چند روز پیش حنا میگفت: چرا چند وقته نمینویسی؟
گفتم: ای خواهر دست رو دلم نذار که از این کارهای آخر سالی دلم خونه....
اما خدا وکیلی معلوم نیست چرا تموم بشو نیست. من که جان شما نباشه ، جان یه دونه یوجینم سه هفته است کل اتاق رو ریختم بیرون به امید فرج... اما هیچ اثری نیست الا .... لا الله الا الله...
همین دیگه. انشاء الله سر فرصت میرسم خدمتتون. یه خروار پست عقب افتاده مونده و یه عالمه خبر های جوک و دسته اول و البته احتمالا بعضی ها هم با ما قهرند!!! ( به جهت تاخیر در ارسال یه سری عکس ها و ) و غیره و ذالک... وضعشون خوبه دیگه....خونه تکونی که نمیکنن....کمک مامان و بابا هم که نمیکنن.... همسر هم ندارند که کمک اون بکنند. خودشونن و خودشون...گرفتار هم که اصلا نیستند... خوش به حالشون هم هست یه عالمه...!!!!![]()
راستی یه سوسمار هم گیرت میاد البته!!!
چرا وقتی جنبه دوست داشتن نداریم بچه دار میشیم؟ اون بچه چه گناهی داره؟
پسر خاله نیم وجبی مون به مامانش میگه: بزرگ شدم با تو ازدباج میکنم!!!
وقتی اعضاء شورای نگهبان رد صلاحیت میشن...........
.
.
.
هیچی دیگه................. چی بخونمممممممممم ، جوونیم رفته....... بابا کرم..........دیرم دام دام دارام دام......